تبليغاتX
 رخصت
 

وسايل ورزش هاي زورخانه

 

ميل و كباده و سنگ ؛ نمادي از پهلواني و نشاني از ابزار رزم با اهريمن

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط علی در شنبه یکم دی 1386 ساعت 17:30 موضوع مقالات | لینک ثابت


فنون کشتی پهلوانی

اين فنون از گل كشتي ميرنجات اصفهاني استخراج گشته است:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط علی در شنبه یکم دی 1386 ساعت 17:25 موضوع مقالات | لینک ثابت


منش و فرهنگ پهلوانی

 

فلسفه و جهان بيني ايرانيان در دوران باستان فلسفه مبارزه بوده و از ديرباز نداي ياري كردن اهورامزدا در پيكار با اهريمن دعوتي مقدس شناخته مي شده اكنون سخن در اينجا بر سر آن است كه نشان مي دهد چگونه اين فلسفه و جهان بيني بعد از اسلام، باز زير شعائر مكتب فتوت يا آئين جوانمردي به صورت مشي اجتماعي ايرانيان همچنان ادامه يافته است


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط علی در شنبه یکم دی 1386 ساعت 17:23 موضوع مقالات | لینک ثابت


ورزش پا در باستاني

پازدن

پازدن(حركات موزون)

انجام حركات موزون يا به بيان جدي تر همان حركات پا، شامل پرشهاي كوچك وسريع بهمراه چرخشهاي كوتاه توسط حركات دست و بازو مي باشد. اين عمليات به نوعي به منظور گرم كردن و قوي نمودن پاها و همين طورساير اعضاي بدن انجام مي شود. اين حركت درحين كامل بودن، از ورزشكاري تا ورزشكارديگر، تنوع زيادي بهمراه خواهد داشت.
چهارنوع  از پا زدن ها:
الف: پاي چپ و راست يا پاي اول.

ب: پاي چكشي يا جنگلي .
ج: پاي تبريزي اول و دوم.
د: پاي چپ و راست يا پاي آخر


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 13:53 موضوع مقالات | لینک ثابت


موسیقی در ورزش باستانی

   موسيقي ورزش باستاني


 
به نوشتة هرودت ، مورخ يوناني : « ايرانيان فرزندان خود را از پنج سالگي تا بيست سالگي به سه امر عادت مي‌دهند : اسب سواري ، تير اندازي و راستگويي . . . » .
ورزش و اخلاق از دير باز در فرهنگ ايراني در پيوند با هم بوده‌اند و ورزش زورخانه‌اي برجسته‌ترين نمود اين خصيصة نيكو در نزد ايرانيان است : « به دلايل زياد قدر مسلم اين است كه ايرانيان از دوران باستان تا بعد از اسلام ، هميشه جاها و محلهايي براي انجام عمليات ورزشهاي سبك و پهلواني خود داشته‌اند » . « تاريخ معلوم زورخانه با شكل و وضع كنوني آن از قرن هفتم است » . همچنين « اطلاق ورزش باستاني به عمليات زورخانه‌اي احتمالاً از نما و شماي عمومي آن برداشت شده . مثل شلوار چرميها و آيينهاي كشتي پهلواني و اسباب و آلاتي مثل ميل كه به گرز ، و كباده كه به كمان ، و سنگ كه به سپر سربازان ايران در دورة باستان مي‌ماند و هم طبل كه وسيله‌اي براي تهييج سربازان در هنگام جنگ بوده است » .
ورزش زورخانه‌اي آداب و سنتي خاص دارد . آداب و سنني كه با تأسي از پهلوانان و دلاوران افسانه‌اي ، خُلق و خوي مردانگي و مروت و جوانمردي را در ورزشكاران بر مي‌انگيزد يا نيرو مي‌بخشد . اين خصائل نيكو در قالب اشعار و داستانهايي به صورت آهنگين و به همراهي « ضرب زورخانه » كه مهمترين ساز اين نوع موسيقي است ، براي تهييج ورزشكاران در هنگام ورزش از سوي « مرشد » خوانده مي‌شود . ورزشكاران هماهنگ با موسيقي مرشد جست و خير مي‌كنند و حركات زيباي گروهي يا فردي به نمايش مي‌گذارند .
«
مرشد » زورخانه ، حامل مهم‌ترين نقش در ورزش باستاني است : يك مرشد خوب ، بايد نوازنده‌اي چيره دست ، خواننده‌اي خوب ، و كاملاً آشنا و مسلط به آداب و رسوم زورخانه باشد .

يك نوازنده و يا مرشد مسلط و توانا بايد خصوصيتهاي زير را دارا باشد :
1.
هماهنگي شعر و ريتم و هنر تلفيق شعر و موسيقي ؛ 2. تسلط به ريتم و قواعد آن ؛ 3. دگرگوني آني در اوزان حركتي ورزشهاي متنوع و قدرت رهبري ؛ 4. استفاده از همه ميدان و قابليتهاي ضرب زورخانه .
در ورزش زورخانه ، « مياندار » كسي است كه در ميانة گود زورخانه مي‌ايستد و ديگر ورزشكاران با نگاه كردن به حركات او ، هماهنگ با ضرب مرشد ، حركات ورزشي انجام مي‌دهند ، مياندار نسبت به ديگر ورزشكاران از سابقه و تبحر بيشتري برخوردار است .
. . .
در گود زورخانه تنها ريتم است كه عواطف گوناگون و انساني آنان ( ورزشكاران ) را بازگو مي‌كند . پاي زدن و انواع حركات زورخانه نظير شناي پيچ ، گورگه گرفتن ، سنگ و چرخ و ميل بازي و كباده كشيدن همه حكايت از سابقة ديرين اين ورزش با موسيقي و ضربهاي متنوع آن دارد .
براي هر يك از اجزاء ورزش زورخانه‌اي ، قطعات موسيقي ( سازي و آوازي ) وجود دارد كه مرشد آن را اجراء مي‌كند . موزيكاليتة اين قطعات را ( تندي و كندي ريتم و ملودي ، تأكيدها ، به تدريج تند و يا كند شدن‌ها ، و غيره ) مرشد بر اساس حس و حال موجود در فضاي زورخانه و در بين ورزشكاران ، تغيير مي‌دهد .
ملوديهاي موسيقي زورخانه در گذشته با سازهاي مختلفي مانند ضرب ، ني و سه تار انجام مي‌شده ، ولي امروزه موسيقي زورخانه تنها شامل آواز به همراهي ضرب زورخانه است و غالباً هر دو را مرشد اجراء مي‌كند .
ضرب يا طبل زورخانه ، از نظر شكل شبيه به تنبك بزرگ موسيقي سنتي با صدايي بم‌تر و قوي‌تر است . بدنة ضرب يا طبل زورخانه از گِلِ پخته و پوست آن هم مانند ساير ضرب‌ها از پوست آهو و مانند آن تهيه مي‌شود .
 
اشعار در موسيقي زورخانه ، بيشتر حماسي است ، امّا بر حسب موضوع ، از اشعاري در فضائل و رثاي اولياء و انبياء دين و همچنين اشعاري با موضوعهاي اخلاقي از ديوان شعرايي همچون مولوي ، سعدي ، حافظ و شعراي معاصر نيز در اين موسيقي استفاده مي‌شود . موسيقي زورخانه از نظر فرم ، مانند ديگر انواع موسيقي قديم ايراني ، در چارچوب موسيقي رديف دستگاهي و موسيقي محلي ايران جاي مي‌گيرد . ملودي و ريتم در موسيقي زورخانه با توجه به محتواي شعر ، وزن شعر و حركت ورزشكاران از ميان گوشه‌هاي موسيقي رديف يا موسيقي محلي ايران انتخاب و اجراء مي‌شود .
 
 


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 12:42 موضوع مقالات | لینک ثابت


نگاهی به تاریخچه زورخانه و ورزش ها باستانی

زورخانهجايي است كه مردان در آن ورزش مي كنند و بيشتر در كوچه پس كوچه هاي شهر ساخته شداست. بام آن به شكل گنبد و كف آن گودتر از كف كوچه است . در آن كوتاه و يك لختي استو هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود بايد خم شود . مي گويند درزورخانه را از اين رو كوتاه مي گيرند كه ورزشكاران و كساني كه براي تماشا به آنجامي روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. اين در به يك راهروي باريكبا سقف كوتاه باز مي شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» مي رود . درميان زورخانهگودالي هشت پهلو و گاهي شش پهلو به درازي 5 يا 4 متر و پهناي 4 متر و ژرفاي 3 چاركتا يك متر كنده شده كه «گود» ناميده مي شود. در كف گود چند لايه بوته و خاشاكگذاشته و روي آن بوته و خاشاك خاك رس ريخته و هموار كرده اند. بوته و خاشاك را براينرمي كف گود مي ريزند و هر روز روي اين كف را پيش از آن كه ورزش آغاز شود با آب «گلنم» مي زنند تا از آن گرد برنخيزد.

سراسرديوارهگود ساروج اندود شده است و لبهآن به جاي هزارهآجري با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشكاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشانزخمي نشود. در بالا و دور گود غرفه‌هايي ساخته شده كه جاي نشستن تماشاچيان و گذاشتنجامه ورزشكاران و لنگ بستن تنكه پوشيدن آنان است . يكي دو غرفه از اين غرفه‌ها نيزجايگاه افزارهاي ورزشي است .

 

 

 

سَر دم

سردم زورخانه در يكي از غرفه هاي چسبيده به راهروي زورخانه درست شده است و آن صفه اياست نيم گرد كه كف اش از كف زورخانه يك متر تا يك و نيم متر بلندتر است. در جلوي«سر دم» چوب بستي است كه به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آويخته است. برروي سكو زير چوب بست اجاقي كنده شده كه در آن آتش ميريزند و هرگاه اجاق نداشتهباشند منقلي زير چوب بست مي گذارند و مرشد تنبك خود را با آتش اجاق يا منقل گرم ميكند تا صداي آن رساتر درآيد .

مي‌گويندنخستين كسي كه طرح ساختمان زورخانه را ريخت «پورياي ولي» بود.نام پورياي ولي (محمود قتالي خوارزمي) است و او در نيمه دوم سده هفتم و نيمه نخستينسده هشتم هجري مي زيسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمي گرم و گيرا داشتهاست.

با لب زمزمه آرا چه خفي و چه جليجرگهرا گرم بكن از دم پورياي ولي

 

افزارهاي ورزش باستاني

تختهشنا:چوبياست هموار به درازاي 70 سانتي متر و پهناي 7 و ستبري 2 سانتيمتر

وگاهي كوچكتر و بزرگتر از اين اندازه هم ساخته مي شود. به زير تخته نزديك دو سر آندو پايهزنخي (ذوزنقه اي) به بلندي چهار سانتيمتر ميخكوب شده است.

ميلورزش:افزارياست چوبي و كله قندي و توپر، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت يا گرد است و در ميانآن دسته‌اي به درازاي پانزده سانتيمتر فرو برده اند . وزن هر ميل از پنج كيلو تاچهل كيلو گرم است .

ميلبازي:مانند ميل ورزش است ولي دستهآن بلندتر از ميل ورزش و وزنش كمتر از آن است تا در هنگام بازي و پرتاب كردنش آسانباشد .وزن هر ميل بازي از چهار تا شش كيلو گرم بيشتر نمي شود .

سنگ:دو‌پاره و راست گوشه است كه از درازا با بست هاي فلزي به يكديگر چسبانيده شده و يكبر آن هلالي است، درازاي سنگ يك متر و پهناي آن هفتاد سانتيمتر است. در ميان سنگسوراخي است كه در آن دستگيره اي گذاشته اند و روي آن را با نمد يا كهنه پوشانده اندتا دست ورزشكار را هنگام سنگ گرفتن زخم نكند. وزن هر دو سنگ از بيست كيلو تا صد وبيست كيلو است. سنگ را در قديم (سنگ زور) و(سنگنعل) هم مي ناميدند زيرا به شكل نعل است.

كبـّاده:افزارياست آهني، مانند كمان و سراسر تنهآن از آهن است و در ميانش «جا دستي» دارد. درازاي آن نزديك به صد و بيست تا صد و سيسانتيمتر است. چلهكبـّاده زنجيري است شانزده حلقه اي ـ و گاهي كمتر يا بيشتر ـ و در هر حلقه شش پولكآهني دارد و ميان آن جا دستي گذاشته شده است. وزن كباده از ده كيلو تا چهل كيلواست. گاهي نيز كباده‌هاي سنگين‌تر و سبكتر هم مي سازند و بكارمي‌‌برند.

 

 

 

 

جامه‌هاي ورزش باستان

 

تنكهيا تنبان نطعي :شلوار كوتاهي است كه ران را تا زير زانو مي پوشاند و آن را هنگام ورزش كردن و كشتيگرفتن مي پوشند. اين تنبان از يك رويه چرمي يا پارچه ماهوتي ستبر و چند لايه آستركرباسي دوخته شده است . رويه آن بيشتر به رنگ آبي مايل به سبز است.

كمرو نشيمنگاه و سر دو زانوي تنكه از چرم است. روي رانهاي تنكه گل و بوته هاي بزرگي ـبيشتر بوته جقّه سركج قلاب دوزي شده است . بالاي تنكه را «برج»، پيش روي تنكه را كهزير شكم مي افتد «پيش قبض»، روي زانو را (پيش كاسه) يا ( سر كاسه) و پشت زانو را(پس كاسه) مي نامند.

لُنگ:همان لنگي است كه مردان در گرمابه ميبندند. در روزگار ما به جاي پوشيدن تنكه ،ورزشكاران لنگي روي «زير شلوار» خود مي بندند و در گود ميروند و بستن آن چنين است :

دوسر از پهناي لنگ را در كمر گاه بر روي ناف گره مي زنند و پايين لنگ را كه آويزاناست از پشت پا مي گيرند و از ميان دو پا بالا مي برند و در «پيش قبض» كه همان «گره»است فرو مي كنند.

 

گردانندگان زورخانه

مرشد:امروز در زورخانه مرشد به كسي مي گويند كه آوازي خوش دارد و هنگام ورزش روي «سر دم»مي نشيند و با آهنگ هاي گوناگون كه هر كدام ويژه يكي از حركات ورزشي است ضرب ميگيردو شعرهاي رزمي كه بيشتر از شاهنامه فردوسي برگزيده مي شود مي خواند و صداي ضرب وآواز خود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ مي كند و آنان را به ورزش بر مي انگيزد.در قديم « مرشد» يا «كهنه سوار» كسي بود كه كار آموزش ورزشكاران و پهلوانان با اوبود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگي به دوش مي انداخت و چوبي هم كه به آن «تعليمي»مي گفتند در دست مي گرفت و در كنار گود مي نشست و باستاني كاران يا كشتي‌گيران رادر كارهاي ورزشي و كشتي گيري راهنمايي مي كرد. كهنه سواران يا مرشدان از چابك‌ترينو آزموده‌ترين پهلوانان و ورزشكاران بودند . ( گويا مرشد امروزي را «ضرب گير» ميخواندند).

 

مُشتُمالچي:كسياست كه پيش از ورزش به ورزشكاران و پهلوانان لنگ و تنكه ميدهد و پس از ورزش آنها رامشت و مال ميكند، تا كوفتگي و خستگي از تنشان بدر رود و پادويي زورخانه نيز با مشتمالچي است.

 

مقام ورزشكاران درزورخانه

پيشكِسوَت:پيش كسوت در زورخانه به كسي مي گويند كه سالمندتر و آزموده تر از ورزشكاران ديگرباشد . پيش كسوت از همه گونه ورزشهاي باستاني و ريزه كاريهاي يكايك آنان آگاه است ومي تواند بهتر و سنگين تر از ديگران ورزشهاي باستاني را انجام دهد.

 

مياندار:ورزشكاري است كه در گود روبروي مرشد و ميان ورزشكاران ديگر مي ايستد و گرداندن ورزشو پيش و پس انداختن كارهاي ورزشي را به عهده مي گيرد. ورزشكاران هنگام ورزش به اونگاه و از حركات ورزشي او پيروي مي كنند. مياندار بايد مانند پيش كسوت آزموده وآگاه از همه گونه ورزش و ريزه كاريهاي يكايك آنها باشد. معمولاً پيش كسوت هرزورخانه مياندار آنجا مي شود.

 

پهلوان:بهكسي گفته مي شود كه بسيار آزموده و چابك و كار كرده باشد و هماوردي نداشته باشد.

 

نوخاسته:جوان نوچه‌اي است كه آزمودگي يافته و پهنه كارهاي ورزشي خود را گسترش داده و برايكشتي گرفتن و ورزشهاي «تو گودي» به زورخانه هاي ديگر مي رود.

 

نوچه:بهجوان ورزشكاري گفته مي شود كه زير نظر پهلواني، فن هاي كشتي را مي آموزد و شاگرد اوبه شمار مي رود. او از نظر تردستي و چابكي برگزيده‌ترين شاگردان آن پهلوان است.

 

شيوه ورزش باستاني

سنگگرفتن:سنگ گيرنده در بالاي گود در جايي از زمين كه لنگ انداخته اند به پشت مي‌خوابد و سهبالش، يكي را زير سر و دوتاي ديگر را زير بازوي راست و چپ مي گذارد و دو سنگ با دودست خود چنان مي گيرد كه سرهاي هلالي آن دو به سوي سرش باشد و پي در پي به پهلوي چپو راست مي‌غلطد. هنگامي كه بر پهلوي چپ است سنگي را كه در دست دارد مستقيم چنانبالا مي برد كه بازوي خميده‌اش راست شود و به همان شيوه هنگامي بر پهلوي راست استسنگي را كه در دست چپ دارد مستقيم به بالا مي برد. اين گونه سنگ گرفتن را «غلطان»مي گويند. گونه ديگر سنگ گرفتن آن است كه ورزشكار به پشت مي‌خوابد و پاهايش را درازمي كند و دو سنگ را باهم پي در پي روي سينه بالا و پايين مي برد، اين سنگ گرفتن را(جُفتي) مي‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشكاران را تا (117) يا (114) بار مي شمارد واگر سرگرم ضرب گرفتن براي ورزشكاران درون گود باشد، يكي از دوستان سنگ گيرندهسنگهاي او را مي شمارد. شماره (117) و (114) مسان باستاني كاران مقدس است و مرشد ياديگران از اين دو شماره بيشتر نمي شمارند. (117) اشاره به صد و هفده تن كمر‌بستهمولا است و (114) اشاره به يكصد و چهارده سوره قرآن است. سنگ شمار يا مرشد پيش ازسنگ گرفتن براي شور بخشيدن به سنگ گيرنده (سرنوازي) مي خواند:

 

هركار كه مي كني بگو بسم اللهتا جمله گناهان تو بخشد الله

دستتكه رسد به حلقه سنگ بگو لا حول ولا قُوه الا بالله

 

وسپس شمارش را چنين آغاز مي كند:

 

لاحُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله العلي الَعظيم.

بِسِماللهِ الـّرحمنِ الرحيم

 

اولخدا ـ دو نيست خدا ـ سبب ساز كل سبب يا (سيد كائنات) چاره ساز بيچارگان الله ـ پنجهخيبر گشاي علي ـ شش گوشه قبر حسين ـ امام هفتم باب الحوايج ـ قبله هشتم يا امام رضاـ يا اما محمد تقي روحي فداه و جسمي ـ دهنده بي منت الله ـ يا امام حسن عسگري دخيلـ جمال امام زمان صلوات. يا (جمال هشت و چهار صلوات) ـ زياده باد دين خاتم انبياء ـاي چهارده معصوم پاك ـ نيمه كلام الله مجيد ـ شانزده گلدسته طلا ـ صد و هفده كمربسته مولا ـ خداي هجده هزار عالم و آدم ـ بر بي صفتان روزگار لعنت ـ يا (بر نمكنشناس لعنت) ـ بيس (بيست) لعنت خدا بر ابليس ـ يك بيس (بيست و يك) آقاي قنبر عليس(علي است) ـ دوبيس مرد دو عالم عليس ـ چاربيس بيمار دشت كرب و بلا (كربلا) يا (نازچهار ستون بدنت) ـ پنج تن زير كسا ـ شش ساق عرش مجيد يا (باقر العلوم بعد از نبي)علي است ـ سه بيس يا علي مثلت كيس(كيست) هفت بيس يا علي موسي بن جعفر ـ هش بيس ياعلي بن موسي الرضا ـ نُه بيس نوح نبي الله ـ سي ختم كلام الله ـ يك سي گرفتيماشاءالله ـ دوسي برايش ذولفقار ـ نيستي جان كفار ـ چاره بيچارگان خود الله ـ دادرسدرماندگان خود مولا ـ يا ابوالفضل العباس دخيل ـ يا موسي بن جعفر ـ يا علي بن موسيالرضا بطلب ـ نه سي طوفان بلا ـ چهل ختم اولياء و انبياء ـ يك چل بزرگ است خدا ـ دوچل محمَّد است مُصطفا ـ سه چل عليس شير خدا ـ چار چل يا فاطمه زهرا ـ پنج چل خديجهكبرا ام المؤمنين ـ شش چل ابراهيم خليل الله ـ هفت چل موسي كليم الله ـ هش چل عيسيروح الله ـ نه چل آدم صفي الله ـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبياء صلوات ـ زآدم و حّوا دگر نبي الله ـ شعيب و يوسف و يعقوب ـ پس خليل الله ـ ملائكان مُقّرب ـدگر ز جبرائيل ـ ز حسُن يوسف ـ جمال شصت بند ديو ، علي را صلوات .

 

دراين هنگام مرشد براي دنبال كردن شماره و رساندن آن به (114)‌ يا (117) از پنجاه بهپايين مي شمارد بدينگونه:

نهچل آدم صفي الله ـ هش چل عيسي روح الله ـ هفت چل موسي كليم الله . . . . . . . تابه شماره يك برگردد. (17) شماره يا (14) شماره بازمانده از (117) يا (114) رادوباره از يك به بالا مي شمارد. ولي اگر مرشد از شماره شصت به پائين شمرده باشد سهشماره يا شش شماره به يك مانده كه روي هم (117) يا (114) شماره مي شود شماره را بهپايين مي رساند. البته اين اندازه شمارش در صورتي پيش مي آيد كه سنگ گيرنده بهتواند (117) يا (114) بار سنگ بگيرد.

 

 

جاي ايستادن ورزشكاراندر گود

درگود هر يك از ورزشكاران به فراخور مقام خود در جايي مي ايستند. كار كُشته‌ترين وكار آزموده‌ترين و سالمندترين آنها كه پيش كسوت ديگران خواهد بود «مياندار» مي شودو ميان گود روبروي مرشد مي ايستد. ورزشكاري كه پس از او از ورزشكاران ديگر سالمندترو آزموده تر است پاي (سر دم) مي‌ايستد. اگر در ميان ورزشكاران «سيّد» ي باشد و درورزش باستاني پختگي چندان هم نداشته باشد پاي (سر دم) مي ايستد و اگر شايستگيميانداري داشت در ميان گود مي رود و ميانداري مي كند. در اين صورت پيشينه‌ترينورزشكار روبروي او (پاي سر دم) يا پشت او مي ايستد. ورزشكاري كه از ديگران ناآزمودهتر و ناپخته تر است و به او (تازه كار) مي گويند، جايش در گود پشت سر مياندار است.ديگر ورزشكاران از بزرگ تا كوچك (از نظر آزمودگي) به ترتيب كنار گود دورادورمياندار مي ايستند.

شنا رفتن

پيشاز شنا رفتن، مياندار يكي از تخته شناها را كه در غرفه اي روي هم ريخته شده استبرمي‌دارد و به دنبال او ورزشكاران يكي پس از ديگري ، تخته اي را برمي دارند و دروگود مي‌ايستند. سپس مياندار دور گود مي‌گردد و به هر يك از ورزشكاران ميانداري كردنرا تعارف مي كند. آنگاه از همه رخصت مي طلبد و تخته‌اش را در ميان گود مي گذارد وزانوان و پنجه پا در كف گود قرار مي دهد و دو لبه تخته شنا را با دست مي گيرد .گاهي مرشد يا مياندار از ورزشكاري كه آوزاي خوش و گيرا دارد درخواست مي كند كه چندبيتي به مناسبت حال و مقام بخواند و پيش از اينكه او خواندن را آغاز كند «مياندار»يا «مرشد» مي گويد: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات مي فرستند و با صلواتفرستادن ورزشكاران، آوازه خوان كمي خستگي در مي كند و سرانجام آواز خود را چنين بهپايان مي رساند:

 

يارب به حـّق ناد علياً سينجلي يا رب به حـّق شاه نجف مرتضي علي

افتادگانوادي غم را بگير دست يا مصطفي محمد و يا مرتضي علي

 

وآنگاه همه صلوات مي فرستند سپس مياندار دو پايش را پس مي برد و از يكديگر باز ميگذارد و به مرشد نگاه مي كند. ورزشكاران هم به پيروي از مياندار چنان مي كنند مرشدزنگ را به صدا در مي آورد و به ضرب مي زند و با هر تك ضربه محكمي كه مي كوبدورزشكاران سينه خود را به سوي تخته شنا خم و نزديك مي كنند . گاهي در كشاكش شنارفتن مياندار با صدايي كه از خستگي بريده به گوش مي رسد فرياد مي زند (علي بابا) وبا دست به مرشد اشاره مي كند كه آهنگ ضرب را تندتر كند تا آنها شيوه شنا رفتن راعوض كنند.

 

ورزشكارانچهار گونه شنا مي روند:

شنايكرسي ـ شناي دست و پا مقابل ـ شناي دو شلاقه ـ شناي پيچ.

 

شنايكرسي:در اين شنا ورزشكاران پس از اين كه تخته شنا را بر كف گود گذاشتند دو سر آن را ميگيرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا كه بتوانند چنان از هم باز مي كنند كه كفپاهايشان از كف گود بلند نشود و سپس شنا مي روند.

 

شناي دست و پامقابل:در اين شنا، دو دست ورزشكار بر روي تخته به فاصله بيست سانتي متر از هم قرار دارد وپاهاي او در امتداد تن كشيده و جفت است.

 

شناي دوشلاقه:شناي دو شلاقه همان شناي (دست و پا مقابل) است با اين فرق كه در آن دو بار پياپيشنا مي روند و پس از آن كمي درنگ و خستگي در مي كنند و سپس دوباره ديگر پياپي شنامي روند. اين روش را تا پايان ورزش نگاه مي دارند.

 

شنايپيچ:در اين شنا مانند شناهاي ديگر دست هاي ورزشكار بر روي تخته از يكديگر باز است و اونخست در حركت اول سر خود را زير بغل چپ مي برد و تنه خود را به سوي راست مي چرخاندو در حركت دوم ، سر خود را زير بغل راست مي برد و تنه را به سوي چپ مي چرخاند و شنارا به همين روش ادامه مي دهد.

 

نرمش:ورزشكاران پس از شنا رفتن بر مي خيزند و بي آنكه تخته شنا را از كف گود بردارندبراي در كردن خستگي نرم و آرام بدن خود را تكان ميدهند و اين حركت را نرمش مينامند. مرشد هنگام نرمش كردن ورزشكاران آهنگي ملايم مي گيرد و اشعار را با آهنگمخصوص نرمش مي خواند . روش نرمش هر مياندار با مياندار ديگر اندكي اختلاف دارد.

 

ميلگرفتن:ورزشكاران هر كدام يك جفت ميل از جايگاه ويژه ميل‌ها كه در بالاي گود و نزديك آناست بر مي دارند و نخست مياندار به هر يك از ورزشكاران تعارف مي كند كه ميانداريبپذيرند و اگر كسي نپذيرفت، همان مياندار ميل‌ها بر شانه خود مي گذارد و ديگران ازاو پيروي مي كنند وبا ضرب مرشد ميل گرفتن را آغاز مي كنند . ميل گرفتن سه گونه است:ميل سنگين ـ ميل چكشي يا (سرنوازي) ـ ميل جفتي.

 

ميلسنگين:ورزشكاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگين يك بار ميل دست راست را روي شانه وپشت و پهلو و سينه راست مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينه چپ رو به بالا نگاه ميدارند، و بار ديگر ميل دست چپ را روي شانه و پشت و پهلو و سينه چپ مي چرخانند و ميلديگر را پيش سينه راست رو به بالا نگاه مي دارند . اين كار به اين روش ادامه مييابد.

 

ميل چكشي ياسرنوازي:ورزشكاران با آهنگ ضرب مرشد كه تند و با شتاب است ميل را بروي شانه ها و پشت و پهلوو سينه به تندي مي چرخانند.

 

ميلجفتي:نخست دو ميل را در برابر هم روي سينه نگاه مي دارند سپس پي در پي باهم به پس ميبرند و بازمي‌گردانند. ورزشكاران پس از ميل گرفتن براي در كردن خستگي دسته ميل‌هارا در دست مي گيرند و ته آن را بر كف گود مي گذارند و ميل‌ها را تك تك پيش و پس ميبرند و مي نشينند و بلند مي شوند. اين گونه نرمش و ميل گرفتن را (خم گيري) ميگويند.

 

پا زدن:مياندار در ميان گود مي ايستد و ورزشكاران پيرامون او گرد مي آيند. نخست پاي آراميمي زنند كه به آن پاي (نرم) مي گويند و آن چنين است كه ورزشكار پنجه يك پا را اندكياز زمين بلند مي كند و بر روي پنجه پاي ديگر، خود را تكان مي دهد و به آرامي پيش وپس مي رود.

 

ورزشكاراندر زورخانه چهار جور پا مي زنند:

1ـپاي اول (پاي چپ و راست) 2ـ پاي جنگلي 3ـ پاي تبريزي اول و دوم و پاي شوم 4ـ پايآخر.

 

1

ـ پاياول:ورزشكاري روي پنجه پا مي ايستد و پاي‌ها را پي در پي به چپ و راست مي گذارد. بدينگونه كه يك بار پاي راست را در كناره بيروني پاي چپ مي گذارد و در پي آن پاي چپ رادر كناره بيروني پاي راست مي گذارد و اين كار را تند و پي در پي ادامه مي دهد و درهمين حال تن خود را نرم و آرام مي جنباند.

 

2ـ پايجنگلي:ورزشكار روي پنجه هاي پا مي ايستد و با آواز و صداي ضرب مرشد يك بار سنگيني بدن خودرا روي پنجه پاي چپ مي اندازد و پاي راست را به پيش پرتاب مي كند و بار ديگر رويپنجه پاي راست مي ايستد و پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند. اين كار تند و پي در پيانجام مي گيرد گاهي ورزشكار، ميان پاي جنگلي زدن (رخصت) مي‌طلبد و ميان گود مي آيدو مي چرخد. در اين هنگام ورزشكاران ديگر در كنار گود مي ايستد و او را نگاه ميكنند.

 

3ـ پاي تبريزي .

الفـ پاي اول: ورزشكار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر يكي از دو پاي خود تكيه و پايديگر را به پيش پرتاب مي كند. در اينحركات دست‌ها نيز مي‌جنبد.

 

بـ پاي دوم: پس از پاي اول ، مياندار از ميان گود با دست به مرشد اشاره مي كند ومرشد بي درنگ آهنگ ضرب را تند مي كند و مياندار به شرح زير (دو پا) مي زند، يكبارپاي راست و بار ديگر پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند و آنگاه پاي‌ها را يكي يكي كمياز زمين برمي‌دارد و مي گذارد و در اين حال تمام بدن خود را نيز به نرمي تكان ميدهد.

 

جـ پاي سوم: پس از پاي دوم مياندار باز با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد آهنگ ضربرا عوض مي كند . در اين هنگام مياندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با اين فرق كهورزشكار سه پا را پشت سر هم يكي پس از ديگري پرتاب مي كند و آنگاه كمي درنگ مي كندو دوباره همين روش پا مي زند.

 

4ـ پايآخر:ورزشكارروي پنجه هاي دو پا مي ايستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها را بلند مي كند ويكي پس از ديگري به عقب مي برد و باز مي گرداند گويي دونده اي است كه در جاي خودايستاده است و پيش نمي رود.

 

چرخ زدن

چرخزدن پنج گونه است:

1ـچرخ جنگلي 2ـ چرخ تيز 3ـ چرخ سبك و چمني 4ـ چرخ تك پر 5ـ چرخ سه تك پر.

 

چرخجنگلي:ورزشكار در ميان گود مي آيد و دست‌ها را در امتداد شانه نگاه مي دارد و به نرمي خودرا تكان مي دهد و آرام و همآهنگ با صداي ضرب مرشد، دور گود مي چرخد.

 

چرختيز:ورزشكار درميان گود يا دور گود بسيار تند به دور خود مي چرخد . گاهي سرعت چرخ آنقدرزياد مي شود كه هيكل چرخنده را نمي توان تشخيص داد.

 

چرخ سبكچمني:ورزشكار در چرخ سبك و چمني نه تند و نه آرام بلكه سنگين و زيبا به درو خود مي چرخدو با چرخ دور گود را هم مي پيمايد.

 

چرخ تکپر:ورزشكار پس از يك بار بدور خود چرخيدن، يك بار هم به هوا مي جهد و در هوا چرخي بهدور خود مي زند. گاهي هم چرخنده دو دست راست را روي هم بر سينه مي گذارد و چرخ ميزند. معمولاً ورزشكار «تك پرها» را در هوا در گوشه هاي گود انجام ميدهد.

 

سه تکپر:ورزشكار سه بار به دور خود مي چرخد آنگاه يك تك پر در هوا مي زند. مرشد براي هر يكاز چرخ‌ها آهنگي ويژه بر ضرب مي گيرد.

 

كبـّادهكشيدن

كبـّادهكشيدن:كباده را همه ورزشكاران نمي كشند و كسانيكه بخواهند بكشند پس از چرخ زدن دوتا دو‌تايا تك تك از مرشد يا پيش كسوت «رُخصت» مي گيرند و هر كدام كباده‌اي برمي‌دارند و بادو دست در بالاي سر نگه مي دارند. كباده كشيدن به اين گونه است كه ورزشكار كمانكباده را با دست راست و زنجير آن را با دست چپ مي گيرد (و برخي هم از ورزشكارانبرعكس) و بالاي سر در اين حالت دو بازوي او كمي تا شده است نگه مي دارد. و با ضرب وآواز مرشد، يك بار دست راست را در امتداد شانه نگاه مي دارد و دست چپ را بر روي سرخم مي كند و مي خواباند و بار ديگر دست چپ را در امتداد شانه نگاه مي دارد، و دستچپ را بر روي سر خم مي كند و مي خواباند و بدين گونه ورزشكار كباده كشيدن را ادامهمي دهد. او بايد به روي پنجه هاي دو پا به ايستد و با آهسته و نرم حركت دادن كبادهپا به پا بشود و پيش و پس برود .

 

كُشتي

 

درگذشته پس از پايان يافتن ورزش، كشتي‌گيران و پهلوانان ميان گود مي رفتند و دو به دوبا هم كشتي مي گرفتند. دو كشتي گير نخست (فرو مي كوبيدند) آنگاه مرشد لنگي به ميانهر دو كشتي گير پرتاب مي كرد تا دست نگه دارند كه شعر(گُل كُشتي) خوانده شود.كشتي‌گيران در كنار هم به پهلو، رو به قبله خم مي شدند و يك دست را بر گردن يكديگرو دست ديگر را روي زانو مي گذاشتند و مرشد شعر (گل كشتي) را مي خواند يا يكي ازورزشكاران كه آواز خوشي داشت در لبه ديوار گود مي نشست و از حاضران (رُخصت) ميطلبيد و گل كشتي را مي خواند:

 

درمعركه ها درنگ مي بايد كرد خون برجگر نهنگ مي بايد كرد

پوشنديلان زره به پيكار اينجاستجايي كه برهنه جنگ مي بايدكرد

 

دوكشتي گير پس از اينكه مرشد يا خواننده مي گويد:

خدارا سجود ، پيران را عزّت، جوانان را قدرت ، رب المشرقين و رب المغربين فباي آلاءربكما تكذبان، كف گود را دست مي بوسيدند و كشتي را آغاز مي كردند.

 

دعا كردن

پساز پايان ورزش،مرشد مي گويد (اول و آخر مردان عالم بخير) و به زنگ مي زند و تنبكرا كنار مي‌گذارد و مي نشيند. در اين هنگام مياندار و ورزشكاران ديگر كه هر يك لنگيبر دوش انداخته اند به كنار گود مي آيند و به لبه آن تكيه مي دهند و مياندار ديگرانرا احترام مي گذارد و تعارف مي كند. اگر كسي نپذيرفت خود او به دعا كردن مي پردازدو ورزشكاران و تماشاچيان هم باهم پس از هر يك از دعاهاي او (آمين) مي گويند. دعاچنين است:

 

دستو پنجه مرشد درد نكند. خداوند نسل سادات را زياد كند و دشمن و بدخواه سادات را ازصفحه زمين براندازد. پروردگارا به حق عزت و جلالت قسمت مي دهيم كه تيغ شاه اسلامپناه ما را «بـرا» (بـران) بگردان، سايه بلند پايه اش را از سر آب و خاك ايران وفرد فرد ايرانيان كم و كوتاه نفرما. پروردگارا شر شيطان و بلاهاي ناگهاني، نفساماره آخر الزمان را از بلاد اسلام دور بگردان. خداوندا بانيان ورزش را كه مرده اندو رفته اند رحمت بفرما. در دنيا و آخرت زبان مار را به ذكر لا الله الا الله گويابفرما. پروردگارا تورا قسم مي دهم به حق مقـربان درگاهت در دنيا ما را از زيارتائمه اطهار و در آخرت از شفاعت ابا عبدالله بي بهره منما. سپس مياندار ميگويد:

 

برآن كساني رحمت باد كه خداوند رحمتشان كرده. در دنيا و آخرت ما را روسفيد و نام نيكبگردان. يك صلوات ختم كنيد. حاضران صلوات مي فرستند و دعا پايان ميپذيرد.

 

گل ريزان

يكياز ديدني‌ترين جشن‌ها كه در زورخانه بر پا مي شود (گل ريزان) است. جشن بيشتر درشبهاي ماه رمضان براي بزرگداشت پهلوانان بنام و كهن بر پا مي شود و در آن پهلوانانو ورزشكاران قديمي و با سابقه و بزرگان و سرشناسان محل دعوت مي شود و هر يك از آناندسته گلي با خود مي آورند و در و ديوار زورخانه نيز با گل پوشيده مي شود. در جاهايخاص و روي ميز شيريني و ميوه چيده مي شود. پس از يك دور ورزش و بازيهاي ورزشي و چندكشتي ميان پهلوانان بنام، يكي از پيش كسوت‌ترين ورزشكاران درباره مقام پهلواني كه(گل ريزان) براي او برپا شده است سخن مي‌راند. اكنون «گل ريزان» بيشتر برايبزرگداشت، و پاس پهلوان يا ورزشكار آزموده و قديمي برپا مي شود و هم چنين براي كمكبه خانواده ورزشكاراني كه درآمد كافي براي گذراندن زندگي خود ندارند ياگرفتاري‌هايي زندگي آنان را آشفته كرده است. براي «گل ريزان» دعوت نامه هايي باعنوان «همت عالي» و به ارزشهاي گوناگون چاپ مي كنند و پولي را كه از اين راه گرد ميآيد به ورزشكار يا خانواده او مي دهند.

پهلوانان بنام

درزير لوحه‌اي كه نام سرشناس‌ترين پهلوانان ايران از سده هفتم هجري تاكنون بر آن كندهو بر ديوار خاوري زورخانه بانك ملي ايران كار گذاشته شده است آورده مي شود:

 

1ـپهلوان فيله همداني سده هفتم هجري.

2ـپهلوانمحمود بنولي الدين خوارزمي (پورياي ولي)سده هشتم.

3ـپهلوان محمد ابو‌سعيد سده نهم.

4ـپهلوان نداقي عراقي اصفهاني سده دهم.

5ـپهلوان بيك قمري سده دهم.

6ـپهلوان ميزابيك كاشي سده يازدهم.

7ـپهلوان كبير اصفهاني سده دوازدهم.

8ـپهلوان لنـدره دوز سده سيزدهم.

9ـپهلوان عسگر يزدي سده سيزدهم به بعد.

10ـپهلوان محمد مازار سده سيزدهم به بعد .

11ـپهلوان ابراهيم يزدي (يزدي بزرگ) سده سيزدهم به بعد.

12ـپهلوان شعبان سياه سده‌سيزدهم به بعد.

13ـپهلوان حاج حسن بد آفت سده سيزدهم به بعد.

14ـپهلوان حاج نايب رضا‌قلي سده سيزدهم به بعد.

15ـپهلوان حسين گلزار كرمانشاهي سده سيزدهم به بعد.

16ـپهلوان اكبر خراساني سده سيزدهم به بعد.

17ـپهلوان يزدي كوچك (عبـُدل) سده سيزدهم به بعد.

18ـپهلوان سيد هاشم خاتم زاده سده سيزدهم به بعد.

19ـپهلوان اصغر نجار سده سيزدهم به بعد.

20ـپهلوان ميرزا باقر دراندروني سده سيزدهم به بعد.

21ـپهلوان علي ميرزاي همداني سده سيزدهم به بعد.

22ـپهلوان مهدي خان سيف الممالك سده سيزدهم به بعد.

23ـپهلوان صادق قُمي سده سيزدهم به بعد.

24ـپهلوان سيد حسن شجاعت (رّزاز) سده سيزدهم به بعد.

25ـپهلوان حاج محمد صادق بلور فروش سده سيزدهم به بعد.

26ـپهلوان سيد تقي كمل قمي سده سيزدهم به بعد.

 

 

 


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 13:54 موضوع مقالات | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting